|
|
|
|
|
کدوم یکی واسه شماست ؟؟؟
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 12:46 توسط fery
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر خدا آرزویی را در دلت انداخت
بدان که توانایی رسیدن به آ ن را داری
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 12:33 توسط fery
|
|
||
|
|
|
|
|
صبر دردناک است و فراموش کردن دردناک تر. ولی از همه دردناک ترآن است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش .
دیده دریا کنم و صبر به دریا فکنم واندرین کار دل خویش به دریا فکنم از دل تنگ گنه کار برآرم آهی کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست میکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه تا چو زلفت سر سودا زده دریا فکنم خورده ام تیر فلک باده بده تا سرمست عقده در بند کمرترکش جوزا فکنم جرعه جام برین تخت روان افشانم غلغل چنگ درین گنبد مینا فکنم حافظا تکیه ایام چو سهوست و خطا من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت 14:29 توسط fery
|
|
||
|
|
|
|
|
احساسات و عشق روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده، تمام احساسها کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند. خوشبختی، پولداری، عشق، دانایی، صبر، غم، ترس، و ... هر کدام به روش خود می زیستند تا اینکه یه روز دانایی به همه گفت: عشق رو به سوی قایق غرور کرد و گفت: مرا نجات میدهی؟
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت 9:24 توسط fery
|
|
||
|
|
|
|
|
چه بگویم ز دل تنگ که دنیای پریشان دارم زکه ها شکوه که من چشمه گریان دارم همه عمرم گذرست همچو نسیم سحری روح من در سفر اینجا پیکر بی جان دارم
این شعرو امروز پروانه عزیز یکی از همکلاسی های آموزشگاه زبان پردیس به من داد
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 15 دی1387ساعت 22:33 توسط fery
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت 17:7 توسط fery
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 20:6 توسط fery
|
|
||
|
|
|
|
|
انتظارها به پايان رسيد و هم اكنون آلبوم جديد و بسيار زيبا و ماندگار از هيچكس به نام جنگل آسفالت در |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 12:4 توسط fery
|
|
||
|
|
|
|
این عکس متعلق به AMF (پسر کوچیک) و AHB(بزرگ) این دو موجود همیشه من و زجر میدن و من هم برای انتقام تصمیم گرفتم عکس دوران ندامتگاه اونها را بزارم تا درسی برای همگان باشد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 11:54 توسط fery
|
|
||
|
|
|
|
|
این مرحله پر رنگ ترین مرحله عشق است
اینجا کمی کم رنگ شده
والا نمیدونم خودشونم نفهمیدن فقط یک جمله بینشون ردو بدل شد:ما به درد هم نمی خوریم
حالا خودمونیم مشکل کدوم یکی بود؟؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 11:32 توسط fery
|
|
||